تبلیغات
هنر هشتم - جامعه باز

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

جستجو



آمار وبلاگ



Admin Logo


جامعه باز
نویسنده :. فرهاد صفت -- جمعه 19 آبان 1391-09:08 ب.ظ

فردیناند تونیس (Ferdinand Tonnies: 1855-1936)، جامعه‌شناس آلمانی بین دو مفهوم اجتماع و جامعه که آن‌ها را گمن‌شافت (Gemeinschaft) و گزل‌شافت (Gesellschaft) نام‌گذاری کرد، تفاوت قایل بود. در اجتماع کنش‌های افراد مبتنی‌بر همزیستی صمیمانه، عاطفی و دوستانه استوار است مانند خانواده، گروه‌‌های خویشاوندی و دوستان. اما در جامعه روابط افراد مبتنی‌بر روابط رسمی، اقتصادی و غیر‌عاطفی است. مانند شهرهای صنعتی، شرکت‌های تجاری و احزاب سیاسی و کلیه گروه‌هایی که در آن نیروهای مادی افراد را به یکدیگر پیوند می‌دهد. روابط به شکل اجتماع در دوران سنتی و روابط به شکل جامعه در دوران مدرن و صنعتی غلبه دارند.
 
منشا زندگی انسان در جامعه
تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد انسان همواره به‌صورت اجتماعی می‌زیسته است. اما در خصوص اینکه چه عواملی برای نخستین‌بار باعث گردهم آمدن انسان‌ها و پی‌ریزی زندگی اجتماعی شده، به سه گروه از نظریات می‌توان اشاره کرد:
الف) منشا درونی و طبیعی زندگی اجتماعی؛ ریشه زندگی اجتماعی انسان ذاتی بوده و نیاز به عوامل بیرونی ندارد. نظریات عمده این گروه عبارت‌اند از:
1-       انسان به‌صورت غریزی مایل به زندگی اجتماعی است.
2-       تکامل یک اصل جهانی است و کلیه پدیده‌‌‌ها به‌سوی کمال در حرکت‌اند و حیات جمعی نسبت به حیات فردی تکامل یافته‌تر است. این دیدگاه که به داروینیسم اجتماعی معروف است توسط هربرت اسپنسر ارایه گردید.
3-       روابط نسبی و پیوند خونی باعث شده تا در ابتدا گروه‌های اجتماعی شکل گرفته و به مرور افرادی که دارای نسب مشترک بوده‌اند به یکدیگر نزدیک شوند و از تنازع با یکدیگر امتناع کنند.
4-       غریزه تولید مثل که بر اثر غریزه پدر و مادری موجب ایجاد خانواده می‌شود و در مرحله بعد جامعه را پی‌ریزی می‌کند.
5-       غریزه جنسی انسان تنها عامل غالبی است که افراد بشر را به گرد هم آمدن و تشکیل زندگی اجتماعی سوق می‌دهد.
 
ب) منشا بیرونی و غیر طبیعی زندگی اجتماعی؛ به زعم صاحب‌نظران این گروه، در درون انسان هیچ عاملی برای گرایش و پیوستن به جمع وجود ندارد و راز اجتماعی زیستن انسان را باید در عوامل خارجی جستجو کرد. نظرات عمده این گروه این است که:
1- رهبران بزرگ در هر جامعه‌ای عاملی برای اتحاد مردم در مقابل دشمنان و خلق مظاهر زندگی اجتماعی هستند.
2- تامین ضروریات زندگی و عدم توانایی انسان بر تامین همه نیازها به‌صورت فردی، باعث شراکت و اجتماعی زیستن انسان‌ها با یکدیگر شده است.
3- میثاق و قرارداد اجتماعی از نظر توماس هابز چاره‌ای برای فرو نشاندن جنگ طبیعی و دایمی آدمیان علیه یکدیگر بوده که به تبع آن زندگی اجتماعی نیز حاصل شده است.
4-مقابله با قوای طبیعت از نظر اسپینوزا به جهت اینکه در توان تک‌تک افراد نیست، انسان را وادار به زندگی اجتماعی می‌کند.
 
ج)امیختگی عوامل درونی و بیرونی؛ در این دیدگاه از طرفی عوامل درونی و از سوی دیگر عوامل خارجی برای اجتماعی زیستن انسان دخالت دارند:
1- به نظر ارسطو انسان مدنی‌الطبع است و از طرفی طبیعت که انسان جزیی از آن محسوب می‌شود، همواره آهنگ بقا دارد و هر موجودی در طبیعت نیز (انسان) از این قانون پیروی می‌کند و رو آوردن به زندگی اجتماعی به این علت است.
2- به‌ نظر منتسکیو ترس متقابل انسان‌ها از یکدیگر (که باعث نزدیکی انسان‌ها به یکدیگر می‌شود)، احساس احتیاج به همکاری دیگران در تامین ضروریات زندگی از عوامل بیرونی و میل به زندگی اجتماعی عاملی درونی در شکل‌گیری زندگی اجتماعی است.
3- به‌ نظر اگوست کنت دو غریزه خودخواهی (عامل درونی) منجر به تشکیل خانواده و سپس غیرخواهی (عامل بیرونی) زمینه را برای تشکیل زندگی اجتماعی مستعد کرده است.
 
انواع جامعه 
اندیشمندان مختلف بر اساس هدفی که دنبال می‌کنند تقسیم‌بندی‌های متفاوتی از انواع جامعه به‌عمل آورده‌اند. فارابی انواع جامعه را به بزرگ، متوسط، کوچک و غیرکامل تقسیم کرد و سپس به تقسیمات جامعه‌های سالم و ناسالم پرداخت. ژرژ گورویچ (Georges Gurvitch: 1894-1965) جامعه‌‌‌ها را به ساده و ابتدایی تطور یافته، صنعتی و پیشرو (آورنده افکار نو و اختراعات) تقسیم کرد. مسعودی در "التنبیه و الاشراف"جامعه‌‌‌ها را به ابتدایی و پیشرفته تقسیم کرد و تفاوت اقوام را ناشی از اخلاق، زبان و اندام دانست.
همچنین اندیشمندان جامعه‌‌‌ها را از نظر تحرک اجتماعی به سه دسته تقسیم‌بندی کرده‌اند:
- جامعه باز (Open Society) که در آن تحرک اجتماعی دشواری چندانی ندارد. جامعه باز چون دارای تحرک بسیار است جامعه پویا نیز خوانده می‌شود.
- جامعه بسته (Closed Society) که تحرک اجتماعی در آن بسیار مشکل است و جامعه ایستا نیز نامیده می‌شود.
- جامعه کاستی (Cast Society) که در آن تحرک اجتماعی تقریبا محال است.
جامعه‌های انسانی در جریان تاریخ خود به‌تدریج از صورت جامعه کاستی و جامعه بسته در می‌آیند و جامعه باز می‌گردند. به‌عبارتی انسان‌ها از جامعه باطبقه به جامعه بی‌طبقه می‌گرایند.
وسیع‌ترین تقسیم‌بندی را گرهارد لنسکی انجام داده است که از نظر زمانی و بر اساس تکنولوژی تامین معیشت جوامع را به چند دسته زیر تقسیم کرده است:
1)   جامعه شکارچی و گردآورنده خوراک: از نخستین مراحل ظهور انسان‌ها 12000 سال پیش تا 8000 سال قبل از میلاد.
2)   جامعه بوستان‌کار ساده: از 8000 ق.م تا 4000 سال ق.م     
3)   جامعه بوستان‌کار پیشرفته: از 4000 ق.م تا 3000 ق.م
4)   جامعه کشاورز ساده از 3000 ق.م تا 1000 ق.م
5)   جامعه کشاورز پیشرفته: از 1000 ق.م تا تقریبا 1800 میلادی.
6)   جامعه صنعتی: از تقریبا 1800 تا کنون.
جامعه‌ای را در رده جوامع شکارچی و گردآورنده خوراک قرار می‌دهیم که شکار جانوران وحشی و استفاده از رستنی‌های کاشته نشده، اصلی‌ترین وسیله معیشت و بقای اعضای آن باشد. جامعه‌های بوستان‌کار، جامعه‌هایی هستند که به کشت گیاهان می‌پردازند ولی از خیش استفاده نمی‌کنند. جامعه‌های بوستان کار پیشرفته از افزارهای فلزی و چوبی استفاده می‌کنند، حال آنکه جامعه‌های بوستان‌کار ساده فقط از افزارهای چوبی و سنگی کمک می‌گیرند. جامعه‌های کشاورز پیشرفته سلاح‌ها و افزارهای آهنی به‌کار می‌برند اما جامعه‌های کشاورز ساده فقط با مس و مفرغ آشنایی دارند که فلزهای چندان فراوانی نیستند. جامعه‌های صنعتی تازه‌ترین نوع جامعه و از نظر تکنولوژی پیشرفته‌تر از دیگر انواع جامعه است. ویژگی عمده این نوع جامعه‌‌‌ها وابستگی شدید آن‌ها به ماشین آلات و منابع انرژی غیرجاندار است. این نوع جامعه به‌علت تکنولوژی بسیار پیشرفته‌شان، نیرومندترین و مولدترین جامعه‌هایی هستند که تاکنون دیده شده است.
البته گروه‌هایی از مردم در جامعه‌هایی زیسته‌اند که به‌طور دقیق با موارد بالا منطبق نیستند بلکه ممکن است خصوصیاتی از دو یا چند جامعه را دارا باشند مثل بسیاری از مردم در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین که با عنوان جامعه‌های توسعه‌نیافته یا توسعه‌یابنده نامیده می‌شوند و در واقع جامعه‌هایی دورگه هستند که عناصری از زندگی صنعتی امروزی و تکنولوژی کشاورزی یا بوستان‌کاری سنتی را به‌طور آمیخته باهم دارند.
 
 
کارکرد‌های جامعه انسانی 
همه گروه‌های اجتماعی دارای کارکرد‌هایی هستند. عملکرد بهنجار جامعه موجب اجرای امور به شیوه کارساز و رضایت‌بخش است. در هر جامعه شماری از کارکردهای همگانی و شماری از کارکردهای ویژه وجود دارد.
ارتباط منظم (سیستماتیک) و سازمان‌یافته، مراقبت از الگوهای مشترک رفتاری، وجود نظام لایه‌بندی اجتماعی و پایگاه‌های اجتماعی و طبقاتی که در ساختاراجتماعی به افراد جامعه موقعیتی نسبتا پایدار می‌دهد از جمله کارکرد‌های عمومی جامعه است. کارکرد‌های ویژه جامعه عبارت‌اند از:
1) وجود شیوه‌های منظم و کارا برای جانشینی نسل‌‌‌ها و تداوم هستی‌بخش جامعه که در این راستا، فرایند زناشویی و برپا کردن خانواده و گروه خویشاوندی موجب تضمین تداوم نسل و ماندگاری جامعه می‌شود.
2) نظام آموزش و پرورش رسمی و غیررسمی موجود در جامعه که نقش جامعه‌پذیر کردن افراد را بر عهده دارد.
3) گروه‌های تولید کننده که کار فرآوری و پدید آوردن کالاهای اقتصادی ساخته‌شده و خدمات برای پخش آن‌ها را انجام می‌دهند.
4) سازمان‌های اداری و سیاسی و انتظامی در جامعه که نیازهای مردم را از حیث روند امور، امنیت و نظم برآورده می‌کنند.
5) گروه‌های دینی که نیازهای روحانی و معنوی مردم جامعه را برای آرامش خاطر آنان پاسخ می‌دهند.
6) نیازهای تفریحی و سرگرمی افراد در هر سن و سالی که باشند به‌وسیله گروه‌های دیگر برآورده می‌شود.                              
7) ایجاد نظام قشربندی: جامعه نوعی نظام قشربندی، پایگاه‌های اجتماعی و طبقات ایجاد می‌کند که به هر شخص در ساختار اجتماعی، پایگاه یا موقعیتی به نسبت پایدار می‌دهد.
8) ایجاد نظام نظارت اجتماعی، که به دو قسمت نظام مقررات و ارزش‌‌‌ها و نظام پاداش و تنبیه تقسیم می‌شود.