تبلیغات
هنر هشتم - شاخص های تاثیرگذار بر قدرت فرهنگی

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

جستجو



آمار وبلاگ



Admin Logo


شاخص های تاثیرگذار بر قدرت فرهنگی
نویسنده :. فرهاد صفت -- دوشنبه 11 آذر 1392-01:07 ق.ظ


شاخص‌های تأثیرگذار بر قدرت فرهنگی
شاخص خلاقیت به پویایی یک فرهنگ و سازگاری بیشتر آن با تغییرات محیطی اشاره دارد و به درستی این شاخص، می‌‌‌تواند به چگونگی کارکرد نظام فرهنگی کمک نماید. البته همه‌ی فرهنگ‌ها از خلاقیت متناسب با زمینه‌ی اجتماعی و محیطی خود به نحوی برخوردارند، اما در این مؤلفه نیز تعریف کار و فعالیت فرهنگی متناسب با فرهنگ هر جامعه متغیر است.
 در بخش نخست این مقاله به موضوعاتی نظیر توسعه‌ی فرهنگی، شاخص‌های توسعه‌ی فرهنگی و مؤلفه‌های بُعد داخلی قدرت فرهنگی پرداختیم و اینک بخش دوم آن تقدیم می‌شود.







توسعه‌ی فرهنگی و قدرت فرهنگی
پیش از آنکه به بررسی رابطه‌ی بین این دو مفهوم بپردازیم و این ارتباط را در وضعیت جامعه‌ی ایران بررسی نماییم، ذکر چند نکته دور از لطف نیست:
اول، در کنار این دو مفهوم اصلی، ناگزیر با مفاهیم یا پدیده‌‌‌هایی دیگری در جهان فرهنگی مواجه می‌‌‌شویم. به نظر می‌‌‌رسد به محض صحبت از الگوهای جهانی توسعه و شاخص‌‌‌های توسعه‌ی فرهنگی، بایستی اشاره‌ی کوتاهی به جهانی شدن و وضعیت فرهنگ‌های ملی در جامعه‌ی جهانی نماییم، اما طرح مبسوط چنین بحثی خارج از حوصله‌ی این متن است. نگارنده بر این باور است که بین مفهوم توسعه‌ی فرهنگی و جهانی شدن هماهنگی و رابطه‌ای تنگاتنگ وجود دارد. هرچند در شاخص‌‌‌های فرهنگی یونسکو، به تکیه بر فرهنگ ملی و تقویت بافتارهای فرهنگی جامعه تأکید شده است، اما مؤلفه‌‌‌های کمی چون برخورداری از سینما، تکنولوژی، موسیقی، توریسم و... خواه‌ناخواه فرهنگ ملی را به سمت جامعه‌ی جهانی سوق می‌‌‌دهد. به عبارت دیگر، به نظر می‌‌‌رسد کشورهای جهان اول، برای تنظیم شاخص‌‌‌های توسعه‌ی فرهنگی، به نوعی سیاست دوگانه مبادرت ورزیده‌‌‌اند؛ از سویی بر فرهنگ ملی و عناصر بومی فرهنگ هر جامعه تأکید دارند و از سوی دیگر، با تدوین شاخص‌‌‌هایی چون میزان سینماها، کشورهای جهان سومی را در مسیر پذیرش یا تأثیرپذیری از فرهنگ جهانی تشویق و ترغیب می‌‌‌نمایند.
دوم، نوع تعریف توسعه‌ی فرهنگی به تلقی از فرهنگ، عاملیت انسان و تعریف ایده‌آل‌‌‌های جامعه‌ی انسانی بستگی دارد. بر این اساس، در هر فرهنگی، این سه مؤلفه به گونه‌‌‌ای تعریف شده که ممکن است با تعریف آن‌ها در فرهنگ دیگر، تفاوت داشته باشد. پرسش اصلی اینجاست که اگر نهادهای بین‌المللی چون یونسکو با گونه‌‌‌ای از تلقی دست به تدوین چنین شاخص‌‌‌هایی زده باشند و این تلقی با تلقی جامعه‌ای مثل ایران تفاوت داشته باشد، آیا می‌توان از تبادل فرهنگی بین دو جامعه سخن گفت یا اینکه تن ندادن یک فرهنگ بومی به چنین شاخص‌‌‌هایی منجر به انزوای بیشتر آن از سمت جامعه‌ی جهانی می‌‌‌شود و نیز قدرت فرهنگ آن جامعه را در عرصه‌ی بین‌المللی کاهش می‌‌‌دهد.
 سوم، تغییرپذیری و پویایی، ویژگی جدایی‌ناپذیر هر فرهنگ است. هر فرهنگ همان طوری که به ایستایی نیاز دارد، محتاج پویایی است و باید بتواند بین این دو تعادل برقرار سازد؛ چه اینکه ایستایی زیاد در یک فرهنگ منجر به کهنه‌پرستی و گذشته‌‌‌گرایی و نیز عدم ارتباط با فرهنگ‌های دیگر می‌‌‌شود و پویایی افراطی نیز وفاق ارزشی اعضای یک جامعه را زیر سؤال می‌‌‌برد. از جانب دیگر، وقتی از توسعه سخن به میان می‌‌‌آید، بر تغییر تأکید می‌‌‌شود. «تأکید توسعه بر کنش آگاهانه برای تغییرات مطلوب در جامعه است.» (هولم و ترنر، 1990، به نقل از عیوضی)
در این بین، آنچه به مسئله‌ی قدرت فرهنگی مربوط می‌‌‌گردد این است که یک فرهنگ برای همسو شدن با تغییرات ناشی از توسعه‌ی فرهنگی، تا چه حد بایستی پویا و تا چه حد باید ایستا باشد. همان طور که پیش‌تر گفته شد، یکی از مؤلفه‌های اصلی در قدرت فرهنگی در بُعد داخلی، میزان سازگاری و انسجام ابعاد مختلف یک فرهنگ است.
 ذکر نکات فوق، ما را به بحث اصلی این مقاله نزدیک می‌‌‌کند. در اینجا کوشش اصلی ما این است که بررسی نماییم توسعه‌ی فرهنگی بر اساس شاخص‌‌‌های جهانی، می‌‌‌تواند قدرت فرهنگی ایران را افزایش دهد یا آن را کاهش می‌‌‌دهد. اگر چنین است، می‌‌‌توان از مدلی بومی برای افزایش قدرت فرهنگی یاد کرد.
در تمامی تعاریفی که از توسعه‌ی فرهنگی ذکر شد، تکیه بر فرهنگ بومی و ملی مشترک است. در واقع توسعه‌ی فرهنگی و شاخص‌‌‌های آن در پاسخ به بی‌‌‌توجهی به شرایط فرهنگی جهان سوم و پیاده کردن نسخه‌ی غربی و یکسان توسعه در این جوامع است؛ با وجود این، به نظر می‌‌‌رسد در تدوین چنین شاخص-هایی نوع تلقی از فرهنگ، انسان و جامعه‌‌ی آرمانی او، که بایستی با توسعه به آن رسید، دخیل است؛ اینکه انسان را محدود و محصور در جهان فرهنگی بدانیم یا برای آن غایتی غیر از این جهان در نظر آوریم یا فرهنگ را غایت‌مدار بدانیم یا نه و یا جامعه‌ی آرمانی بر چه اساسی استوار باشد. برای روشن‌تر شدن بحث، هر کدام از شاخص‌‌‌های پنج‌گانه را در ارتباط با ابعاد قدرت فرهنگی بررسی خواهیم کرد:
 شاخص آزادی فرهنگی با مؤلفه‌‌‌های آن، ریشه در پلورالیسم فرهنگی دارد. اینکه آزادی با چه بنیان اندیشه‌‌‌ای در تدوین این شاخص اثر داشته نکته‌ی مهمی است. این اندیشه گرچه امروز در فضای جهانی به یک اصل مسلم بدل شده است، اما در مقایسه با ارزش‌‌‌های دینی‌ملی ایران به گونه‌ای دیگر می‌‌‌توان آن را طرح نمود. برای مثال، در دین اسلام، ضمن اینکه غالب گروه‌ها حق حضور فرهنگی در جامعه‌ی دینی را دارند، اما برخی از خرده‌فرهنگ‌ها به نظر می‌‌‌رسد از چنین حقی برخوردار نیستند. در جامعه‌ی جهانی امروز، همه‌ی خرده‌فرهنگ‌ها حقِ وجود دارند، اما مثلاً در ادبیات اسلامی جایی برای عرض اندام خرده‌فرهنگ یا گروه هم‌جنس‌بازان وجود ندارد. مؤلفه‌های ذیل این شاخص، گویای این نکته است که چنین خرده‌فرهنگی می‌‌‌تواند در یک جامعه به منصه‌ی ظهور برسد و توسعه‌ی فرهنگی ایجاب می‌‌‌کند که به آن احترام بگذارد.
بنابراین در مقیاس جهانی، جامعه‌ای از نظر فرهنگی توسعه‌یافته‌تر است که بیشتر به چنین آزادی-های فردی و گروهی احترام بگذارد. حال اگر سیستم ارزشی یک جامعه، چنین گروهی را نتواند بپذیرد، از سویی وجهه‌ی جهانی خود را به عنوان یکی از مؤلفه‌های بُعد خارجی قدرت فرهنگی از دست می‌‌‌دهد و هم با اعطای چنین حقی، از انسجام فرهنگی خود به عنوان مؤلفه قدرت داخلی کاسته است. مؤلفه‌ی آزادی بیان و اندیشه نیز گرچه از مواردی است که در فرهنگ جهان امروز به یک اصل بدل شده است و نمی‌‌‌توان آن را از اساس از منظر فرهنگ ایرانی‌اسلامی طرد نمود، اما در این رابطه، این چالش مطرح می‌‌‌شود که آیا هر گروه یا فردی می‌‌‌تواند از آزادی کامل برخوردار باشد. اگر چنین است، پس یک نظام فرهنگی چگونه می‌‌‌تواند انسجام خود را حفظ نماید؟ آیا تکثر گسترده‌ی فرهنگی می‌‌‌تواند یک نظام فرهنگی را به ایفای کارکردهای خود در تأمین نیازهای انسانی یاری کند.
مؤلفه‌ی آزادی بیان و اندیشه نیز گرچه از مواردی است که در فرهنگ جهان امروز به یک اصل بدل شده است و نمی‌توان آن را از اساس از منظر فرهنگ ایرانی‌اسلامی طرد نمود، اما در این رابطه، این چالش مطرح می‌شود که آیا هر گروه یا فردی می‌تواند از آزادی کامل برخوردار باشد. اگر چنین است، پس یک نظام فرهنگی چگونه می‌تواند انسجام خود را حفظ نماید؟ آیا تکثر گسترده‌ی فرهنگی می‌تواند یک نظام فرهنگی را به ایفای کارکردهای خود در تأمین نیازهای انسانی یاری کند.
شاخص خلاقیت به پویایی یک فرهنگ و سازگاری بیشتر آن با تغییرات محیطی اشاره دارد و به درستی این شاخص می‌‌‌تواند به چگونگی کارکرد نظام فرهنگی کمک نماید. البته همه‌ی فرهنگ‌ها از خلاقیت متناسب با زمینه‌‌ی اجتماعی و محیطی خود به نحوی برخوردارند، اما در این مؤلفه نیز تعریف کار فرهنگی و فعالیت فرهنگی متناسب با فرهنگ هر جامعه متغیر است. هرچند این مصادیق این مؤلفه را می‌‌‌توان در فرهنگ ایرانی‌اسلامی به وفور یافت. این شاخص، می‌‌‌تواند قدرت فرهنگ ایرانی‌اسلامی را هم در بُعد داخلی و هم در بُعد خارجی افزایش دهد. در بُعد داخلی هم موجب افزایش انطباق نظام فرهنگی می‌‌‌شود و هم از آن جهت که خلاقیت می‌‌‌تواند نوع، شیوه و تنوع پاسخ‌گویی یک فرهنگ را به نیازهای افراد جامعه بالا برد، منجر به حسن ایفای کارکردهای نظام فرهنگی می‌‌‌گردد. در بُعد خارجی نیز می‌تواند به چگونگی ترویج ارزش‌‌‌های ملی در سطح جهانی و شیو‌‌‌ه‌های مختلف ارائه‌ی تصویر مطلوب از فرهنگ ملی مدد رساند.
شاخص گفت‌وگوی فرهنگی: این شاخص نیز همانند شاخص اول، از طرفی هم می‌‌‌تواند قدرت فرهنگی ایران را افزایش دهد و از طرف دیگر، می‌‌‌تواند موجبات کاهش این قدرت را فراهم سازد. زیرمؤلفه-هایی چون آموزش، پژوهش، میزان مطالعه‌ی کتاب، انتشار کتاب و نشریات، می‌‌‌تواند هم کارکرد نظام فرهنگی را بالا ببرد، هم با افزایش سطح آگاهی افراد جامعه می‌تواند به انطباق‌پذیری بیشتر نظام فرهنگی یاری رساند. اما درباره‌ی زیرمؤلفه‌‌‌هایی چون تئاتر، سینما، موسیقی، تلفن و اینترنت چنین نیست. شاید ذکر این سطور، مسئله‌ی تکنولوژی‌هراسی و برخورد بسته با ورود کالای تکنولوژیک به داخل را به ذهن متبادر سازد؛ اما غرض نگارنده از این سطور چنین نیست. برخورداری از زیرمؤلفه-های فوق، مثل بسیاری از موارد دیگر در فرهنگ جهان امروز، به امری بدیهی بدل شده است و اساساً پرسش از ضرورت وجودی هر یک، عجیب به نظر می‌‌‌رسد.
اما باید به این نکته توجه نمود که یکی از اصلی‌‌‌ترین ابزارهای جهانی شدن، فارغ از واکنش باز یا بسته‌ی ما نسبت به این پدیده، رسانه‌‌‌ها هستند. این شاخص به وضوح، هر فرهنگ بومی و محلی را در چنین مسیری قرار می‌‌‌دهد. اگر فرهنگی به هر دلیل نخواهد از چنین مؤلفه‌هایی برخوردار باشد، لاجرم بایستی به عنوان یک فرهنگ توسعه‌نیافته به کنج انزوا بخزد و شرایط جهانی به آن امکان عرض اندام نخواهد داد.
برای مثال، در جامعه‌ی ایران، به دلیل باورهای دینی، موسیقی چندان امر پسندیده‌‌‌ای نیست و اگر به حدود پنجاه سال قبل نظر بیفکنیم، موسیقی در نظام فرهنگی ما نوعی ضدارزش تلقی می‌‌‌شده است. از قضا آنچه موجب تغییر این رویکرد شده همین جهانی شدن محصولات هنری و ارزش‌های منبعث از آن است. مثال دیگر در حوزه‌ی تئاتر است. در بستر فرهنگی اروپا، تئاتر سابقه‌ای دیرینه دارد، اما این نکته در خصوص ایران چندان صادق نیست. تنها چیزی که در فرهنگ ایران می‌‌‌توان آن‌ها را به عنوان نوعی تئاتر لحاظ کرد نمایش‌‌‌های روحوضی و شاید تعزیه باشد. با این اوصاف، آیا چنین مؤلفه‌ای نظام فرهنگی را مجبور به تغییر ارزش‌های خود در راستای ارزش‌های جهانی نمی‌‌‌کند؛ چنان که در طی پنجاه سال گذشته کرده است؟ در جامعه‌ی امروز ایران، سالانه شاهد اختصاص مبالغ بسیار هنگفت توسط نهادهای فرهنگی به سینما، تئاتر و موسیقی هستیم. اگر چنین نیازی از جانب فرهنگ جهانی به فرهنگ ما القا نمی‌‌‌شد، آیا باز هم شاهد چنین مسائلی بودیم؟ یا آیا موسیقی آن‌چنان حیاتی است که یک نظام فرهنگی بدون آن نتواند به حیات خود ادامه دهد؟
با وجود اینکه اساس توسعه‌ی فرهنگی بر اتکای به فرهنگ بومی و محلی است، اما فرهنگ جهانی با مطلوب‌‌‌سازی‌‌‌ها و نیازسازی‌‌‌ها از درون نظام‌‌‌های فرهنگی، جوامع را به تغییر در راستای خود مجبور می‌سازد. گفته شد که یکی از مؤلفه‌های قدرت فرهنگی در بُعد داخلی، چگونگی ایفای کارکردها و انطباق است. وقتی افراد درون یک نظام نسبت به یک امر یا محصول فرهنگی احساس نیاز کنند که در آن فرهنگ، به دلیل نظام ارزشی‌اش، وجود نداشته و فرهنگ آن جامعه بخواهد نسبت به آن نیاز بی‌تفاوت باشد، طبیعتاً به دلیل عدم پاسخ‌گویی به افراد جامعه، از کارایی آن نظام فرهنگی کاسته خواهد
 مثال عینی این وضعیت را در جامعه‌ی خود در بحث بودن یا نبودن ماهواره مشاهده می‌کنیم. نظام فرهنگی ایران با تکیه بر ارزش‌های خود و در راستای حفظ انسجام ارزشی و فرهنگی، تمایل به ورود این ابزار فرهنگی ندارد، اما در عمل، نمی‌تواند در مقابل آن ایستادگی کند، زیرا منجر به کاهش قدرت فرهنگی می‌‌‌شود. افزون بر این، اگر ورود تکنولوژی را مصداقی برای تغییرات محیطی در نظر بگیریم، مقاومت فرهنگ بومی در برابر این تغییر، میزان انطباق‌پذیری آن را کاهش می‌دهد و مجدداً از قدرت فرهنگی‌اش کاسته می‌‌‌شود. بنابراین برای یک فرهنگ بومی‌ و ملی مثل ایران، ‌گریزی نمی-ماند جز اینکه خود را با شرایط مطابقت دهد تا بتواند هم قدرت فرهنگی خود را حفظ کند و هم به عنوان فرهنگ توسعه‌نیافته شناخته نشود.
با وجود اینکه اساس توسعه‌ی فرهنگی بر اتکای به فرهنگ بومی و محلی است، اما فرهنگ جهانی با مطلوب‌سازی‌ها و نیازسازی‌ها از درون نظام‌های فرهنگی، جوامع را به تغییر در راستای خود مجبور می‌سازد. گفته شد که یکی از مؤلفه‌های قدرت فرهنگی در بُعد داخلی، چگونگی ایفای کارکردها و انطباق است. وقتی افراد درون یک نظام نسبت به یک امر یا محصول فرهنگی احساس نیاز کنند که در آن فرهنگ، به دلیل نظام ارزشی‌اش، وجود نداشته و فرهنگ آن جامعه بخواهد نسبت به آن نیاز بی‌تفاوت باشد، طبیعتاً به دلیل عدم پاسخ‌گویی به افراد جامعه، از کارایی آن نظام فرهنگی کاسته خواهد شد
شاخص فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی: این شاخص بیش از دیگر شاخص‌‌‌ها متأثر از نوع نگاه، موضع ایدئولوژیک و ارزش‌های نهفته در تدوین آن‌هاست. زیرمؤلفه‌‌‌های خشونت، تبعیض و آزادی سیاسی در این معنا بسیار نسبی‌اند. با چند مثال موضوع روشن‌تر می‌‌‌شود. وقوع انقلاب اسلامی یک واقعه‌ی سیاسی‌اجتماعی در سابقه‌ی تاریخی و فرهنگی جامعه‌ی ایران است. از منظر جهانی و با ملاک‌‌‌های ذکرشده، قاعدتاً وقوع چنین رخدادی به عنوان فعالیت سیاسی، بایستی ایران را در رده‌ی بالای توسعه‌ی فرهنگی قرار دهد، اما در عمل آیا چنین است؟ مثال دیگر را درباره‌ی زیرمؤلفه‌ی خشونت بیان می‌‌‌کنم. در آموزه‌‌‌های دینی ما نسبت به جرائم مختلف مجازات‌های متفاوتی در نظر گرفته شده است که جمهوری اسلامی ایران با اتکا بر همین آموزه‌ها، بر اجرای این مجازات‌ها پایبند است (مواردی چون اعدام برای قتل، سنگسار، قطع ید و...) اگر ایران بخواهد از منظر جهانی در رده‌ی بالای توسعه‌ی فرهنگی قرار بگیرد، بایستی از اجرای این موارد دست بکشد و اگر بخواهد در راستای حفظ انسجام ارزشی خود به آن‌ها مبادرت ورزد، هم منزوی می‌‌‌شود و هم در بُعد خارجی قدرت فرهنگی خود را از دست می‌‌‌دهد، زیرا ملاک‌های جهانی چنین رفتارهایی را مصداق خشونت می‌‌‌بیند. این شاخص به وضوح در بطن خود حامل نگاه جهان اولی به جهان سومی است. عمل به این شاخص، قدرت فرهنگی ایران را هم در بُعد داخلی و هم در بُعد خارجی تضعیف می‌‌‌نماید.
نتیجه‌‌‌گیری
 در این مقاله، سعی شد با مرور کوتاهی بر مفاهیم فرهنگ، توسعه، توسعه‌ی فرهنگی و قدرت فرهنگی، به این نکته پرداخته شود که توسعه‌ی فرهنگی با شاخص‌‌‌های جهانی چه تأثیری می‌‌‌تواند بر قدرت فرهنگی ایران بگذارد. آیا این تأثیر در راستای تقویت قدرت فرهنگی است یا تضعیف آن. بدین منظور، از شاخص‌‌‌های توسعه‌ی فرهنگی یونسکو به عنوان یک نهاد بین‌المللی معتبر بهره جستیم تا بدان واسطه، رابطه‌ی آن شاخص‌‌‌ها را با قدرت فرهنگی ایران بررسی کنیم. در این بررسی، آنچه به دست آمد این نکته است که توسعه‌ی فرهنگی با شاخص‌‌‌های جهانی نمی‌‌‌تواند منجر به افزایش قدرت فرهنگی ایران شود. هرچند در خصوص شاخص خلاقیت، افزایش قدرت فرهنگی توان تحقق داشت.
 بر این اساس، باید اذعان کرد توسعه‌ی فرهنگی و تغییر و تحول هر فرهنگی از امور لازم و ضروری برای بقا و دوام یک نظام فرهنگی است. غرض از آنچه گفته شد، گذشته‌‌‌گرایی، کهنه‌پرستی و ایستایی نیست؛ اما باید به این مهم نیز توجه نمود که توسعه‌ی فرهنگی بایستی با ملاک‌‌‌ها و شاخص‌‌‌های بومی سنجیده شود و این شاخص‌‌‌های بومی را می‌‌‌توان از فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی استحصال نمود.
با این وجود، نباید از واقعیت‌‌‌های جامعه‌ی ایران و چالش‌‌‌هایی که در این راستا با آن مواجه است چشم‌‌‌پوشی کرد. جامعه‌ی ایران در روند توسعه‌ی فرهنگی با چالش‌های متعددی مواجه است که در دو دسته‌ی کلی قابل تقسیم‌بندی است:
 الف) آن دسته از چالش‌هایی که درون‌فرهنگی و خودی است و از آن به عدم پویایی فرهنگ یاد می‌کنند.
ب) چالش‌های خارجی که از آن به تهاجم فرهنگی یاد شده است.
 توسعه‌ی فرهنگی نیاز به وحدت نظر و عمل در عرصه‌ی داخلی دارد که در قالب وحدت ملی تجلی می‌یابد. ضعف وحدت ملی یکی از عوامل بازدارنده‌ی توسعه فرهنگی است؛ چرا که ضعف وحدت ملی، استقرار ملی را متزلزل می‌سازد و هویت و ظرفیت حضور در مقابل فرهنگ‌های گوناگون را، که مدعی هویت‌بخشی و ظرفیت‌سازی برتر هستند، به کمتر از حد قابل قبول و لازم می‌رساند. عدم عملکرد صحیح ابزارهای ارتباطاتی و رسانه‌های جمعی، به محض خنثی نمودن عوامل بازدارنده توسعه‌ی فرهنگی، پیامدهای منفی بازدارندگی را به دنبال دارد. خطر حاشیه‌نشینی سیاسی و فرهنگی، نتیجه‌اش چالش‌های فرهنگی است که فرهنگ را به سمت گسست فرهنگی و ضعف هویتی و سیاسی سوق خواهد داد و کاهش مشارکت تا آنجا پیش خواهد رفت که سخن از «اکثریت خاموش» به میان می‌آید و این امر، مغایر با اهداف فرهنگی انقلاب اسلامی و توسعه‌ی فرهنگی است.
توسعه‌ی فرهنگی و تغییر و تحول هر فرهنگی از امور لازم و ضروری برای بقا و دوام یک نظام فرهنگی است. غرض از آنچه گفته شد، گذشته‌گرایی، کهنه‌پرستی و ایستایی نیست؛ اما باید به این مهم نیز توجه نمود که توسعه‌ی فرهنگی بایستی با ملاک‌ها و شاخص‌های بومی سنجیده شود و این شاخص‌های بومی را می‌توان از فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی استحصال نمود.
چالش‌های پیش روی توسعه‌ی فرهنگی و قدرت فرهنگی ایران، پایان‌ناپذیر و متنوع است. در یک نگاه اجمالی، موارد متعددی قابل طرح و پیگیری است. یکی از مهم‌ترین چالش‌‌‌ها در جامعه‌ی ایران، نابرابری اجتماعی با ابعاد متنوع آن است که به برخی از جلوه‌های آن اشاره خواهد شد:
الف) ذهنیت عمومی در جامعه، دینی است؛ یعنی صبغه‌ی دینی دارد و نسبت به کدهای دینی حساس است و آموزه‌های دینی در آن بسیار تأثیرگذار است. از همین رو، عدالت‌محور و برابری‌خواه است.
 ب) سابقه‌ی طولانی استبداد، خواسته‌های عدالت و برابری را به عنوان نیاز مبرم و غیرقابل اغماض درآورده است.
ج) یکی از علل انقلاب‌ها وجود نابرابری‌ها بوده است و وعده‌ی عدالت اجتماعی از شعارهای اصلی انقلاب به شمار می‌رود و بی‌توجهی به آن نیز آینده‌ی انقلاب را به خطر می‌اندازد.
د) به این ترتیب، برپایی قسط و عدل در صدر وظایف نظام برخاسته از انقلاب، یعنی جمهوری اسلامی، قرار گرفته است. ضمن آنکه بستر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در ایران به شدت به این موضوع دامن می‌زند.
هـ) مفهوم سیاست در نظام بین‌الملل و رویه‌های موجود در اغلب مباحث فرهنگی، جهانی شدن را به جهت نفع محوری‌شان به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهند و مبنای تمام اعتراض‌ها و مخالفت‌هایشان، همانا بی‌تفاوتی نسبت به عدالت و در نظر نگرفتن آن است. بنابراین اگر در اجرا و تحقق عدالت در شاخه‌های مختلف آن اهمال نمایند، وارد چالشی سخت و سنگین شده‌اند؛ به نحوی که اگر پاسخ مناسبی ارائه ننمایند، دشمنان فرصت را غنیمت می‌شمرند، با شعارهای انقلاب، انقلاب را پایان‌یافته اعلام می‌کنند. با چنین پیشینه‌های ذهنی و عینی، توجه خاصی به موضوع‌های عدالت و نابرابری در ملاک‌های مقایسه و ارزیابی افکار عمومی از وضعیت موجود، مشهود است.
بنابراین وجود نابرابری اجتماعی، چالش فرهنگی و سیاسی برای دولت ملی ایران است. می‌دانیم که هسته‌ی اصلی سیاست و فرهنگ عنصر «پیوستگی» است و میزان پیوستگی در درون دولت‌ و ملت متأثر از وضعیت نابرابری اجتماعی است و به جهت آنکه نابرابری اجتماعی نقطه‌ی مقابل عدالت اجتماعی است، رابطه‌ای معکوس میانشان برقرار است و به جرئت می‌توان گفت که ناکامی در رفع نابرابری‌ها، موجودیت و هویت و ظرفیت قدرت فرهنگی ایران را به چالش می‌کشد.
 با توجه به بافت فرهنگی متنوع و رسوخ روحیات عشیره‌ای در رفتار سیاسی ایرانیان، احتمال هویتی کردن نابرابری اجتماعی افزایش می‌یابد. همچنین می‌تواند پتانسیل موجود در معضلات هویتی ناشی از چالش‌های زندگی جدید را فوق‌العاده فعال و هیجان‌آمیز احساس نماید و به راحتی مورد طمع و سوءاستفاده‌ی قدرت‌های ذی‌نفع قرار دهد
منبع:فاطمه فقیه ایمانی